عربستان سعودی و اسرائیل بزرگترین حامیان تروریست در دنیای امروز ، راست راست دارن واسه خودشون میچرخن ،عشقو حال میکنن . این وسط ما باید تاوان پس بدیم .

 ایرانیان و یا حتا همین حکومت فعلی در سال های گذشته طراحی و هدایت کدوم یکی از ترورها یا بمب گزاری های بزرگ رو در اختیار داشتن؟!

منابع مالی القاعده توسط کدوم یک از خاندان های عرب در شبه جزیره تامین میشه؟! چرا خاندان های سلفی و تروریست پرور از دوستان فابریک ایالات متحده هستند؟!

دوستی با تروریست و شعار مبارزه با تروریسم ؟!؟!

گروهای پاد و ضد پات شین بث و موساد به صورت رسمی ترور میکنن گروه تشکیل میدن ، در پوشش ماموران آمریکایی استرالیایی و انگلیسی فعالیت میکنن و حتا بعد از لو رفتن حاضر به عذر خواهی نیستن.

ایران به اشتباه و از روی حماقت حاکمان در راس محور شرارت باقی مانده است . اژدهایی پوشالی که  در آذربایجان ،هند و تایلند شکست خورد. اژدهای دست پرورده ی ری شهری و علی فلاحیان که امروز به حیدر مصلحی رسیده در عملیات برون مرزی نمره ی صفر گرفت و این  به آن معناست که چیزی برای عرضه در عملیات برون مرزی ندارند.

اینا خیلی هنر بکنن مخالف داخلی خودشونو داخل مرزهای ایران  بکشن وگرنه این سیستم عرضه ی طراحی ،مدیریت و اجرای ترور بین المللی رو نداره.

نمونه ی دم دستی عملیات های اخیر در تفلیس ، باکو ، دهلی و بانکوک بود که همگی به فضل الهی به بشکه ی اَن برخورد کرد و چیزی جز دماغ سوختگی در پی نداشت . وزارت اطلاعات  ما تنها هنرش سرک کشیدن در ایمیل ها و دستگیر کردن ما وبلاگ نویس های بدبخت و بی پناه هست .

یه عمر به اینا گفتن تروریست ، هندونه ی مهم بودن زیر بغلمون  چپوندن و حاکمان ایرانی یکی از یکی جوات تر باورشون شده  که  بچه زرنگ محله ی عالم هستن .

در اینجا  جامعه ی بزرگی از شهروندان که صبح تا شب برای نون سگ دو میزنن، برای زیر ناف برنامه و رویا دارن و  فرصتی برای فکر کردن و تجزیه و تحلیل ندارن وجود داره. و در مقابل یک مشت دروغگو از شارلاتان های غربی تا کله خرهای شیعی که از این خلا به خوبی میتونن استفاده کنن.

پس نوشت:

( من کِ دیگه خایه فنگ شدم وبلاگ نمی نویسم ، فکر شیشه نوشابه شاف کردن به ذهنم میرسه پشمام میریزه ، واسه کی برم زندان ؟! واسه ملّتی که حرفام به تخمشون نیست؟! واسه مردمی که در تهران و شهرستان ها سخت یا راحت دارن زندگی میکنن؟! کار میکنن ، ماشین میخرن ازدواج میکنن تلوزیون نگاه میکنن شو نگاه میکنن جشن تولد میگیرن مسافرت میرن …. و هر انتخاباتی که باشه اول صبح میگن رای نمیدیم اما بعد از ظهر حوصلشون سر میره و شناسنامه زیر بغل برای تفریح و رای میزنن بیرون !!! … واسه اینا برم زندون ؟! واسه اینا خودمو جر بدم ؟! کسخلم مگه ؟! … بزار برن لولیتا رو بگیرن ، مگه این همه وبلاگ نویسو گرفتن کسی به جائیش برخورد؟! مگه کسی رفت جلو اوین داد بزنه بگه جنازه ی هدی صابر چی شد؟! من از صف مبارزین اینترنتی میزنم بیرون ، جوات مرد )

روزِ نو

20 March 2012

تنها بود، تنهای تنها در نقطه ایی که روی هیچ نقشه ی جغرافیایی نبود نشسته یا ایستاده معلق یا ثابت بود . شب نبود روز نبود ،ماه و سال نبود ، تنهای تنهاه بود. او بود و او و هیچ چیز دیگری نبود. او همیشه چیزی از جنس رنج را تحمل میکرد تنهایی برایش رنج آور بود.

نمی دانست از کجا چرا و برای چه چیز آمده بود . همیشه یک شکل بود نه پیر میشد و نه هیچ وقت جوان بود. جمله نبود واژه نبود قانون نبود . . . اما . . . چرا یک چیز با او بود . . . تنهایی . . . . تنهای تنها . . . تنهایی با او همیشه بود . . . شاید قبل از او هم تنهایی بود و او بعد از تنهایی آمده باشد.

گشنه نمیشد و همیشه گشنه بود ،تشنه نبود و همیشه تشنه بود ،خسته نبود و همیشه خسته گوشه ایی لم داده بود . . . نه . . . او  نشسته نبود، لم نداده بود  ،او ایستاده بود . . . اما . . . معلوم نبود . . . ایستاده بود یا وقتی مینشست ایستاده بود .

آب نبود غذا نبود آفتاب و گندم نبود

میخواست روی زمین راه برود اما زمین زیر پایش نبود ، میخواست پرواز کند اما آسمان سینه باز نمی کرد . ماهی شد  تا دریایی باشد اما دریا خشک بود . سینه خیز شد اما کویر گل شد به زیر خاک رفت اما خاک آب شد دود شد ، همه چیز در محو بودنِ نیستی حل میشد.

هرچه می جست نبود ،هرچه میخواست نیست بود . همه چیز در نبود خلاصه بود ، همه ی نبود ها نابودها و نیست ها  برای او بود، اما نبود و برای او نمی شد.

سال ها گذشت قرن ها صده ها و هزاره ها گذشت . . . هیچ تقویمی نبود تا گذشت هزاره ها را ثبت کند هیچ سفیدی در کار نبود تا گَرد گذر ایام بشود روی مو و صورتش بنشیند . سفیدی هم اگر بود ، مویی نبود ، مو اگر بود صورتی نبود ، صورت اگر بود . . .  .، اصلن نبود که سفید شود ، نبود تا پیر شود ،  نه کاغذ بود نه مرکب نه قلم  ،هیچ تاریخی نوشته نشد .

چرخش تعریف نشده بود که میچرخید ،”روزگارِ نبوده” بود که میگذشت. . . ،عدد نبود ،ثبت کننده ایی نبود و هیچ کجا ثبت نشد تا میزان گذشت زمان معلوم بشود . . . معلوم نبود یک شب گذشت یا میلیاردها به توان N گذشت؟! . . .؟! اصلا  واژه ی معلوم تعریف نشده بود که بخواهد گذشت زمانِ “ناتعریف”  معلوم شود .

عاقبت یک روز که  نه ماه بود نه آفتاب نه ستاره نه سال نه روز نه شب نه معلوم نه نامعلوم نه حیات نه مرگ و هیچ در هیچ گم شده بود …. خسته شد از ندانسته ها خسته شد از نبودن آغاز از نبودن واژه از همه ی نبودن ها خسته شد، از تنهایی شکسته شد ،  آه کشید  . . . آه کشید . . . صدایش یونیورز شد ، دق کرد از درون متلاشی شد ،تکه تکه شد پرتاب شد ،مهبانگ شد و مُــرد ، نعش پاره پاره ی او  در لامتنهایی  چرخ میزد ، تکه تکه های بدنش ستاره میشد ،منظومه میشد ،کهکشان میشد ، روز شد ،شب شد ، روز و شب در هم آمیخته شد  . . . میلیاردها و میلیاردها سال از زمان گذشت ، گذشتِ زمان معلوم شد . . . تکه های جنازه گرم بود ،تکه تکه های مُردار ستاره شده  سیاره شده و در همه جا ریخته  شد، سحابی شد ، گوشت متعفنِ مردار سرد شد ،آسمان شد ،آب شد ، گِل آفرینش گُل شد ،،معطر شد . . . ، آفرینش با چرخ با نقش با رنگ آغاز شده بود . . .

خدا ُمرده بود  و تکه هایش کائنات شده بود ، روزِ نو،  نوروزِ آغاز شد  . . .

حسین قدیانی@

8 March 2012

مدتهاست حوصله ی وبلاگ نویسی ندارم ، گفتنی هارو خیلی ها دارن میگن و خیلی ها به …. حساب نمیکنن. منو سننه هر خری بخواد سر کار باشه به حال من یک نفر هیچ فرقی نمیکنه . اما امروز هوس کردم برای حسین قدیانی بنویسم ، و چه سعادتی بودکه نصیب قدیانی و شرکا شد بندگان خدایی که بیشترین زحمت رو برای نظام عوام فریب میکشن و کمترین مزد رو میگیرن . خیلی بهشون حال بدن یه موتور هزار و پول تحصیل در دانشگاه آزاد و یا چیزی در همین حد.

حسین قدیانی ، تو یا خواب هستی یا خودتو به …. زدی

پیام 9دی چی بود؟! شما آیا اجازه دادید بقیه هم بیان بیرون و پیام بدن؟!

خب اینجوری نمیشه که وقتی شما میخواهید تظاهرات کنید نیروی انتظامی ازتون مراقبت میکنه (بگذریم از اینکه بهتون ساندیس هم میدن،بگذریم از اینکه نهادهای رهبری همه ی پرسنل را در آن روز  به اجبار فرستادن تظاهرات، بگذریم از اینکه در پالایشگاه شهر ری مسئول پایگاه بسیج برگه دستش بود و اسم شرکت کنندگان در تظاهرات را مینوشت و براشون هفته ی بعد اضافه حقوق رد کردند و به هر کدوم چند بطری روغن ،چای و قند و شکر دادند ، بگذریم از اینکه بسیج شرکت مینو به شرکت کنندگان در تظاهرات پتو هدیه داد ). اما وقتی که سبزها میخوان تظاهرات کنن باتوم گاز اشک آور پلیس ضدشورش و انواع سیخ و گرز میارین وسط و همه رو لت و پار می کنید . حسین  تو رو ارواح خاک بابا اکبر پیام این تیپی چه مصرفی به غیر از شارلاتانیسم سیاسی داره؟!

حسین قدیانی تو مسلمونی ، راستیاتش من هنوز برام قابل درک نیست که یک مسلمون چه جوری میتونه دروغ بگه و حناق نگیره،  نمی فهمم یه مسلمون چرا  در روز روشن عدالت رو انکار میکنه .

  • من طرفدار موسوی نیستم ، اما تو فکر کن هستم
  • من طرفدار غرب و آمریکا هم نیستم، اما تو فکر کن هستم
  • من مزدور و جاسوس هم نیستم، اما تو فکر کن جاسوس هستم .

اصلا چرا فرض … مطمئن باش همه ی اونا هستم .

اما تو جوابت چیه؟!

  • چرا در اجتماع شما ساندیس پخش میکنن و در تجمعات معترضین گاز اشک آور و گلوله ؟!
  • چرا همه باید یا با تو باشند یا در گورستان و یا زندان و یا در خفقان و سکوت باشند؟!
  • ترستون از چیه؟! ، شما که دریای خروشان هستید . آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟!

از هاشمی گفتی از رانت از م.ه …راستی از پول های نفتی که به حساب آقا مجتبی رفته خبر داری احتمالا؟!

از تشکیلات مالی اطرافیان رئیس جمهور چه طور . همون رئیس جمهوری که حضرت آقا فرمودند نسبت به هاشمی نظرم به ایشون نزدیک تره !

حسین قدیانی ، ریشه فسادهای مالی در اشخاص نیست ریشه در ریشه های تقدس هست . ریشه در نفاق و منافق بودن هست .  ریشه در اون روزی هست که پیشکسوتان چشم و گوش بسته ی تو در نمازهای جمعه عربده میزدند و فریاد کنان میگفتند مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است ….

این رانت یک روز دست هاشمیه یک روز دست احمدی نژاد و همه ی روزها دست اطرافیان رهبری

همه میدونیم مشکل کجاست اما جواب سرب داغ هست .

نمی دونم این حرف زدن ها با تو فایده ایی داره یا نه ؟! شاید دارم مینویسم تا خودمو آروم کنم اما فکر میکنم تو یعنی حسین قدیانی  یا خواب هستی یا خودتو به …. زدی

این نوشته حسین قدیانی است که برایش پاسخ نوشتم ،پاسخ که چه عرض کنم کرسی شعر بود