از شعار تا عمل ، از زیر زمین تا ثریا

16 April 2012

سال 88 بود ، محمود احمدی نژاد بعد از چهار سال حکومت پوپولیستی ، تخلیه صندوق ذخیره ارزی ، پرداخت های بدون پشتوانه در قالب وام و رانت موفق شده بود برای دومین بار در انتخابات ریاست جمهوری اولین نفر باشد.

پرزیدنت محمود از سوی احزاب  طرفدار مهندس موسوی و طبقات اجتماعیِ روشنفکر ،تحصیلکرده و شهری متهم به تقلب در صندوق های رای شده بود .

اعتراض ها گسترده شد ، طایفه ایی از فاشیست ها که پیرامون علی خامنه ایی جمع شده بودند از فرصت استفاده کردند و به گروه های رقیب ضرب شصت نشان دادند. از ابزارهای مختلف در این راه استفاده کردند ، میکروکنترلرهای دیجیتال و رصد گرهای زیمنس و هو آ وی تا کهریزک و قتل …

در آن روزها وبلاگ نویسان همگی متفق القول از دروغ و تقلب بیزاری میجستند و در باب مزایا و محاسن انتخابات عادلانه و راستگو بودن قلم فرسایی می کردند . . . .

*      *      *      *

آیا ما واقعا از دروغ گفتن متنفریم؟!

آیا ما برای یک انتخابات سالم و آزادنه احترام قائلیم؟!

آیا ما برای رسیدن به منافع گروهی و در صورت داشتن ابزارهای لازم دست به تقلب گسترده نمی زنیم؟!

آیا از دوستان خود برای تقلب کمک نمی گیریم؟!

آیا مثل خبرگزاری لجن نیوز ، بر علیه دیگران لجن پراکنی نمی کنیم؟!

مرز علاقه و ارادت ما به انتخابات سالم و راستگویی کجاست ؟!

به عبارت دیگر آستانه ی دموکراسی گریزی ما کجاست؟!

*     *     *     *

بیائید با یک مثال مشغول بررسی بشویم

دویچه وله مسابقه ایی راه اندازی کرده برای انتخاب بهترین وبلاگ   . این وبلاگ ها به ترتیب میزان رای تا امروز به این ترتیب است

1

نارنجی

7

وقایع روزانه یک دانشمند

2

نسوان مطلقه معلقه

8

بلاگ نوشت

3

KHERS

9

کتابلاگ

4

مرثیه های خاک

10

خیزران

5

بزرگ راه، رسیدن

11

آقا اجازه

6

Marde-Mokhtasar

اما گویا یکی از وبلاگ نویسان که در دو سال گذشته نسبت به بقیه وبلاگ های نامزد بیشترین ادعاها را پیرامون “آگاهی” ، “آزادی” و “آزادی خواهی” دارد . با راه انداختن لشگر کشی اینترنتی ، تهدید و تحقیر رقیب و طعنه به آن هایی که به او رای نمی دهند و همچنین تشویق آن هایی که تصمیم دارند بیش از یکبار رای بدهند . تمام شعارهای خود را فراموش کرده و به صورت زیر پوستی فرمان به اخلال در رای گیری میدهد و ضمن آنکه با خودستایی نام خود را در کنار آزادیخواهان قرار میدهد  ،آن هایی که او را انتخاب نمی کنند و یا نظر دیگری دارند را به جسد و نعش تشبیه می کند.

*      *      *      *

یک بار دیگر میپرسم ، اینبار از  خودم ، از ضمیر ناخود آگاه میخواهم اعتراف بگیرم . . .

مرز دموکراسی برای ما کجاست؟! آیا یک انتخابات عادلانه و بدون تقلب که وزن واقعی ما را نشان بدهد برایمان خوشایند و قابل قبول است؟!  آیا ما در مرحله ی عمل تحملی برای دیدن مخالف یا رقیب داریم؟! آیا از هر ابزاری برای کسب قدرت استفاده نمی کنیم ؟! گم شده ی ما  در دنیا چیست؟!

آزادی؟! . . . اخلاق؟! . . . منافع  و رانت ها؟! . . . آگاهی؟! . . .  یا چیزی به غیر از این ها؟! . . . چه چیز را در کدامین پیچ ،  یا گردنه ی صعب العبورِ تاریخ گم کرده ایم ؟!

؟!

رفرنس:

برای مستند بودن نوشته میتوان به یادداشت ها و کامنت های  nom de plume   ،چرا نسوان مطلقه ؟ ،خاطرات یک وبلاگ نویس گمنام ،سکسولوژی وبلاگ نویسی (+18) ، در وبلاگ نسوان مراجعه کرد.

پی نوشت:

حالا از همه ی این نقلو حدیث ها گذشته ، نمیدونم چرا این آلمان های کودن یادشون رفته اسم وبلاگ جواتی را به عنوان برترترترتر…ترین وبلاگ اعلام کنن؟!!!!!

Advertisements

13 Responses to “از شعار تا عمل ، از زیر زمین تا ثریا”

  1. میسان said

    جوات جان من مطمئنم اگه شما فعالیت خودت رو اینجا بیشتر میکردی امروز یکی‌ از پر خواننده‌ترین وبلاگ‌ها بودی ، راستش منم اون روزی که کاپیتان بابک همه رو تشویق میکرد که هر ۲۴ ساعت برید رای بدید تعجب کردم ، مگر این هم ۱ جور تقلب نیست؟ راستی‌ هر کی‌ وبلاگش اول بشه جایزه هم بهش میدن؟؟؟

  2. میسان said

    در ضمن شکل وبلاگت خیلی‌ بیریخته ( با عرض پوزش ) لاش یه تغییراتی میدادید

    • از آخرین بار که وبلاگ نوشتم فکر کنم حدود 3سال گذشته ، خیلی جدی ه هفتگی دو سه نوبت مینوشتم. بعد شل شد . . . شل و شل تر شد . . . به کامنت نویس تبدیل شدم . . . هر مدت در یک وبلاگ . . . اینجارو اصلا به قصد وبلاگ نویسی راه ننداختم . . . یه شوخی ساده بود که کمی جدی شد . . .خونه ی من جایی دیگه هست که الان متاسفانه دیپورت شدم 😦
      اما ریختو قیافه ی وبلآگ 🙂 والا چی بگم . . . وردپرس دست آدمو در دیزاین خیلی باز نمیزاره . . .میگه اگر بخواین کد اچ تی ام ال بریزید داخلش باس پول بدید

  3. میسان said

    khoonat kojast??? nesvan?

  4. میسان said

    pas chera ye kari kardi ke dige rat nadan???

    • نمیدونم تا چه حد پیگیر مطالب بلاگ نسوان بوده اید.
      من بر خلاف بقیه سعی کردم بدون تعارف انتقاد کنم و در مقابلِ خانم لولیتا ،که ارادت بسیاری به اهانت هتاکی فحاشی و دریدگی دارند مثل خودشون عمل کنم .
      هم اکنون به این نوشته در وبلاگ نسوان مراجعه کنید منبع مناسبی برای رفتار شناسی نویسندگان هست . ببینید در پاسخگویی به “اژدهای عزیز” از چه الفاظ و ادبیاتی استفاده کردند .
      قبلا با رهگذر و آرش چه برخوردی داشتند؟!! اکثر افراد در مقابل اهانت فحاشی تهمت زدن و انگ زدن های نسوان یا دست به عصا حرکت می کنند و یا اینکه آزرده خاطر کوچ می کنند.
      من در مقابل اهانت و هتاکی ایشون از زبانی که خانوم لولیتا استفاده میکنند استفاده کردم . ایشون در مقابل سانسور میکنه حذف می کنه سنگ اندازی میکنه . خلاصه اینکه شباهت عجیبی به سیاس گری سیاسیون پیشه کردند.

      به کامنت و نوت هایی که ذیل این نوشته بیشتر دقت کنید …. ایشون اصولا بدترین هتاکی هارو به زبان انگلیسی مینویسه ( قبلا با دیگر دوست عزیز کالیفرنیا چنین برخوردی داشت).
      به هر حال من همین مطالب رو به ایشون و دیگران یادآوری میکردم. لولیتا از زمانی که دید گفته های من شنونده داره و برخی از دوستان می نوشتند در پاره ایی از مواقع استدلال های جوات رو میپسندند دست به سانسور زد و بنده رو فیلتر کرد.
      درست چنین برخوردی رو هم با دوست قدیمی “امید5” داشتند در واقع اولین بار ایشون سانسور شد ، (در حال حاضر نیز یادداشت نویسی برای ایشون به شدت محدود شده .) خیلی از دوستان وجود سانسور مخفیانه را باور نمی کردند زیرا خانوم ها در اوایل وجود سرکوب و سانسور رو انکار میکردند ،ما دو نفر (به خصوص امید عزیز) کلی انرژی صرف کردیم تا دروغ های نسوان برای بسیاری از خوانندگان ثابت شد.

      مدیر وبلاگ (که ظاهرا خانوم لولیتا هستند!!) همیشه ادعا میکرد اگر اشخاص اهانت بکنند و الفاظ رکیک به کار ببرند مورد سانسور قرار میگیرند. اما در مقابل شخصی به نام “زن ایرانی” وجود داره و اکثر مواقع هتاکی میکنه و چونکه به دفاع از نسوان این کارو انجام میده مورد حمایت اون ها قرار میگیره و هتاکی هاشون که واقعا وقیحانه هست حذف نمیشه .
      البته خوشبختانه در روزهای اخیر می بینم افراد زیادی هستند که از خانوم ها انتقاد میکنند. افرادی که از دوستان قدیمی هستند.

      به هر حال با همه ی این توضیحات ، من خودم رو دوست نسوان می دونم و متاسفانه اون ها فکر میکنند من دشمن هستم . خانوم لولیتا بیشتر زمان ها یادآور فاشیست های حکومتی و خشک ذهنی و اصرار مذهبیون هست.
      ایکاش بهم فرصت میداد تا در مقابل جمع و با مشارکت دیگران در مورد آفت های این خصلت های ناپسند ( مثل خود برتر انگاری، حق تعیین تکلیف برای نظرات شخصی افراد، دروغ های مصلحتی و محدوده ها ، و همچنین اصرار بر یک شکل سازی فکر و ذهن آدم ها) صحبت کنیم و به تحلیل های جدیدی دسترسی پیدا کنیم . لازمه ی همه ی این ها احترام گذاشتند به عقیده ی مخالف هست وگرنه احترام گذاشتن به ایده ی یکسان با ایده ی شخصی خودم که هنر و افتخار خاصی نیست .

      ببخشید طولانی توضیح دادم ، قبلا هم خانم نسیم سوال کرده بودند و شاید در آینده دوستان دیگری سوال بپرسند ، این توضیح رو دادم تا در آینده پاسخی برای دیگر دوستان باشه . هرچند که جای این گفتگو در وبلاگ نسوان هست اما خانوم ها تحمل فکر مخالف رو ندارند و آزادی و آگاهی که از اون دم میزنن دروغ ، ادعا و شعاری بیش نیست به قول دوست عزیز امید5 :
      “”همین طرز برخورد دوگانه باعث شده است که مردم ایران از ندای آزادی خواهی بترسند و به حرفهای آزاده خواهان واقعی توجهی نداشته باشند. بهرحال تاریخ در ایران از این گونه افراد دو رو زیاد دیده است””

  5. امیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 5 said

    جواتی جان حرفت درسته متاسفانه همانطور که اشاره کرده بودی مشکل اصلی از دست دادن اعتماد ایرانیان به ندای آزادی خواهی است. هر آدمی به خیال خودش شعار آزادی و گفتمان آزاد را میدهد ولی هنگامی که کوچکترین قدرتی به دستش میرسد سعی در قلع و قمع افراد دیگر میکند. مسئله ای که در مورد این خانمها برای من جالب بود عشق به خود نمائی و قالب کردن دروغهای شاخدار به یک سری خواننده است . برای مثال همین خانم لولیتا چند روز پیش ادعا میکرد که در زمان دانشجوئی برای نوشتن یک مقاله علمی به یک کنفرانس معتبر علمی پزشکی در کشور آلمان معرفی است و بدون اینکه خودش بداند مسئولین کنفرانس با استاد وی تماس گرفته اند!!! من فکر میکنم که هر آدمی که آشنائی کمی با موارد مقالات علمی و کنفرانسهای علمی داشته باشد متوجه میشود که این ادعا چقدر جای شک دارد و در این موارد زمینه چینی های اولیه خیلی زیادی میشود و معمولا بعد از چندین بار بازنشر و رفرنس شدن و تحقیقهای بعدی بر روی مقاله از نویسنده دعوت به سخنرانی میشود و اصلا به این صورت نیست که یک کنفرانس علمی آلمانی از یک دانشجوی معلوم نیست از کجا نا آمده ایران از روی هوا تلفن بکند و دعوت به مشارکت در یک مجمع عمومی بکنند. این چنین ادعاهای شاخداری نشاندهنده خالی و پوچی ادعاهای نویسنده است.
    خانم ویولتا هم ادعا میکند که نه تنها تمام مردان کشته مرده ایشان هستند بلکه ایشان یک نابغه داروسازی هم میباشند و به تنهائی موفق به کشف فرمولی شدند که باعث شد که کارخانه قرص سازی در ایران صدها میلیون دلار سود کنند.
    خوب حالا سوال در این است اگر این خانم اینقدر در زمینه داروسازی وارد هستند پس چرا یک کارخانه و یا شرکت استرالیائی حاضر به دادن حتی یک کار نیمه وقت هم به این نابغه داروسازی نشده و ایشان بعد از سالها همچنان دست به دامن کرایه خانه تبدیل به دلار شده از ایران میباشد که خرج زندگی اش در استرالیا در بیاید؟

    • جـوات یساری said

      ای آتیش بگیره به قبر لولیتا که نمیزاره این نوشته ها اونجا مطرح بشه
      من میدونم که لولو این نوشته هارو میخونه
      اما تعجبم از اینه که در این گفته ها نه اهانت هست نه جنجال نه هوچیگری
      چرا اجازه نمیده این صحبت ها مطرح بشه؟!

      امید عزیز دوتا نکته مطرح کرده … مثل من شوخی نکرده به فرمایش شما مطلبی رو اضافه کنم و اون اینکه برای دعوت به یک سمنیار مسیر حقوقی طی میشه و نه مسیر حقیقی یعنی در واقع با دانشگاه محل تحصیل هماهنگ میکنن. نه اینکه به دانشجو زنگ بزنن و بگن خوشگله پاشنه طلا یه تک پا پاشو بیا آلمون !!! یا به اوستای دانشگاه زنگ بزنن بگن …دادا لطفا فاطی رو بفرست بیاد فرانکفورت!!!
      به نظر من که لولو از پزشکی چیزی بیشتر از آمپول سرم و آموکسی سیلین سر در نمیاره ….اون یکی هم که دکتر علفی شابودالعظیم از اون بیشتر دارو شناسه

      من با ویول خیلی مشکل ندارم …چونکه گفته داستان نویس هست ..اما اون لولو … نه
      شاخشو باس بشکنم تا دروغ تحویل دیگران نده …..و گمراهی خلق نکنه.
      .
      .
      من نمیدونم …هرجور شده ما باید امید 5 رو به وبلاگ نسوان برگردونیم

      متاسفانه دوستانمون هیچ اقدامی نمیکنن … هرچند اگر اعتراض هم بکنند با مشت آهنین و پنجه های خونین لولو روبرو خواهند شد…..من امیدوارم از یک راه بتونم کانالی به اونجا بزنم و با دوستانی مثل خرزهره … آرش … کاپیتان …. منتن اسمیت …. و دیگرانی که اهل منطق و گفتگو هستند وارد مذاکره بشیم و خلاصه یه جوری با لابی مذاکره و اینجورچیزا راه گفتگوی آزاد رو باز کنیم .
      .
      .
      من واقعا برام سنگین تموم میشه که لولیتا هر دروغ و مزخرفی رو به اسم آگاهی به خورد دیگران بده……..کارگاه و کمپانی تولید نفرت و جهالت راه انداخته.

      از تئوری توطئه خوشم نمیاد و گرنه میگفتم از یک آبشخور مسموم و مشکوک داره ساپورت میشه
      این چه پزشکی هست که 24ساعته در حال رصد کردن وبلاگ شخصی هست … اونم در جامعه ی آمریکا که مفت مفت خوردن و راست راست چرخیدن محلی از اعراب نداره !!!!
      معلوم نیست با کی پدرکشتگی و حساب شخصی داره و عقده هاشو به اسم آگاهی داره به خورد ملت میده … و اجازه نمیده آزادانه انتقاد بشه … وقتی زبون هست چه نیازی به سانسور باقی میمونه ؟! چه نیازی به فحاشی هست … هرکی بهش میگه بالاچشمت ابرو .. در مقابل سراپای طرف مقابل رو به لجن میکشه …. و به قول خودش سیفون به دست میشه ….واقعا که سیفونوف برازنده ترین واژه و لقب برای این دکتر تقلبی هست …. ایول به اژدها که این لقب رو به داکتر هدیه داد.
      البته خوشبختانه نهالی که امید 5 کاشته بود به ثمر رسیده
      یادتون هست یک زمانی فقط و فقط تمجید بود و تملق؟!
      امروز نگاه کنید، نگاه نقادانه فراگیر شده . . . دوستان قسم خورده اون ها هم فهمیدن که آشپز مشکوکه و آش نسوان بیشتر از اینکه شور باشه مسموم و تلخه . . . یک زمان اگر میگفتی بالای چشم نسوان ایرو … چاقو کش ها کاسه لیس ها و عربده کش ها میپریدن وسط و وامصیبتا سر میدادن .. اما امروز هم اونا فهمیدن که نویسندگن وبلاگ نسوان صداقت پیشه و میهن دوست نیستن …. می بنید که سکوت کردن …. و از نسوان حمایت نمیکنن …. به شما تبریک میگم …. تبریک ….. تبریک
      مارو شاید بتونن سانسور کنن اما حنای اونا دیگه برای کاربرها رنگ نداره . . .
      .
      .
      .
      دلم پره ….. ببخشید زیاد فک زدم
      😐

  6. میسان said

    من واقعا چند تا چیزو نمی‌فهمم ، یکی‌ اینکه اگه اینقدر با این نسوان مشکل دارید چرا میگید اونجا خونتونه؟ و اینکه آقا جان یکی‌ دلش می‌خواد دروغ و چاخان بکنه بقیه هم دلشون می‌خواد باور کنن شماها چرا این وسعت اینقدر ناراحتید؟ به جای اینکه تو سرو کلهٔ خودتون بزنید که اونجا راتون بدن ، به جاش شما هم اینجارو آباد کن ، از طریق وبلاگ خودت به مردم آگاهی‌ بده ، من واقعا دلیل حرصو جوش شمارو نمی‌فهمم

    • جـوات یساری said

      دوست عزیز میسان فرمایش شمارو به سه بخش تقسیم میکنم

      1- من مشخصا با قلم و فکر لولیتا مشکل دارم ، با بقیه نویسندگان اونجا مشکل خاصی ندارم ،همین خانوم برجیت رو اگر دقت کنید با نوشته هاشون هیجوقت مخالفت نکردم ، نوشته های اسکارلت رو به چالش نکشیدم و مزاح گونه برخورد کردم . تفننی شده و همگی در کنار هم لذت بردیم . ( حتا بهش اصرار نکردم که نوشتهای ایشون بار آموزش خاصی هم نداره)

      یا مثلا جالبه بدونید که از طرفداران استایل نویسندگی ویولتا هستم، تحسین میکنم لذت میبرم و مدتهاست کاری به راست یا دروغ بودن نوشته های ایشون ندارم، خیلی واضح و آشکار گفتن نوشته ها ترکیبی از رئال و سورئال هست که فکر کنم بهش میگن رئالیست جادویی . و زندگی ماهم چیزی خارج از این مطلب نیست به قول مولانا :
      نیست وش باشد خیال اندر روان
      تو جهانی بر خیالی بین روان

      به نویسندگان اصلی کامنت گذاران رو هم اضافه کنید که با بخشی از اون ها هم فکر و یا ایده ی نزدیک داریم . بیش از دوسال در اون وبلاگ کامنت نوشتم . تا الان چندین نفر از دوستان ابهام پیدا کردن که جوات کجاست چرا در گفتگوها شرکت نمیکنه ؟!! همه ی این ها دلیلی میشه که خودمو بخشی کوچک از اون وبلاگ بدونم و بگم خونم اونجا هست . و این قصابه ی خشن و مارمولک منش بنده رو از اونجا اخراج و آواره کرده .

      2- اگر دل بخواهی باشه ، یعنی یکی دلش بخواد چاخان کنه دروغ بگه و بقیه هم باور کنن (( هرچند که روز به روز بر تعداد ناباوران افزوده میشه)) منم میتونم بگم در کنار اونایی که میخوان باور کنن و تائید کنن دلم میخواد باور نکنم و نقد کنم. منم دلم میخواد در یک فضای دل بخواهی بدون اهانت نقد کنم.
      البته نکته ی ظریف اینه که من ناراحت نیستم 😉 بیشتر میشه گفت مشتاقم برای حضور در بین دوستان و شرکت در 🙂 گفتگوها
      به این مطالب اضافه کنید که الان به بنده تهمت میزنن و من نمیتونم از خودم دفاع کنم
      ایشون در مقابل افکار عمومی به کاپیتان میگه جوات باعث شده نظم و آرامش و امنیت اندرونی به خطر بیفته!!!
      ایشون فکر میکنه تمام کامنت نویس های بی نام و نشون بنده هستم !!! توهم زده و توهماتشو به جمع منتق میکنه . . به نظر من شایسته نیست که انسان بالغ و هوشمند از منطق و آنالیز دلم میخواد و دلش میخواد استفاده کنه . ریسپانسبلیتی انسانی باید مبنای دلخواسته ها و فیوریت های شخصی باشه .

      3-خب راستیاتش من وبلاگ نویس خوبی نیستم( همین الان در وبلاگ خودم هم دارم کامنت مینویسم 🙂 “، خیلی هم خودمو آگاه نمیدونم که رسالت آگاهی رسانی رو مثل رسالت پیغمبر گونه ی داکتر بر شانه های خودم احساس کنم . آگاهی رسوندن ،دانش و اطلاعات فوق العاده ایی میخواد. اما ایده ی خوبیه شاید اینجا نوشتم ، شاید تمرین کردم برای وبلاگ نویسی .
      * * * *
      به هر حال ایشون اصرار عجیبی داره که بگه در وبلاگ نسوان همه میتونن تا جایی که دست به اهانت نزنن یاد داشت نویسی کنن. و از اون طرف مارو فیلتر کرده . به نظر شما به لحاظ اخلاقی کار درستی انجام دادن؟!
      اینقدر بالای نوشته ها لایک میزنم که
      1- خودم بترکم
      2- خوانندها متوجه دروغگویی سیفونوف بشن
      *****

      من در پایان برای نشان دادن حسن نیتم میتونم کوتاه بیام به اون شرط که اجازه بده امید5 عزیز مثل بقیه کامنت نویسان آزادنه نظرات و انتقادات و نکته بینی های زیبای خودشو در کنار دیگران مطرح کنه . ملاک ما گفتگو هست ، نه اینکه هرکی بره یه گوشه پرت از دنیای وب برای خودش جداگانه سخنرانی کنه . ما با کار گروهی به نتایج بهتری خواهیم رسید.
      و از بانو ویولتا خواهش میکنم به جای ترک کردن وبلاگ نسوان محدوده ی اختیارات لولیتا رو محدود کنه ، ایشون به راحتی در مدت چندماه میتونه وبلاگو به خرابه تبدیل کنه .
      مدتها قبل اصرار داشتم لولیتا دیکتاتور و شبیه مستبدین هیئت حاکمه ی فعلی هست . گذشت تا در دوره ی نامزدی DW به خیلی ها ثابت شد و حتا بعضی از دوستان قدیمی به تذکار و اشاره به ایشون گفتند مثل جمهوری اسلامی برخورد میکنه .
      الانم میگم پنج ماه بعد به وبلاگی که لولیتا مدیر و حاکم مطلق اون باشه نگاه کنید به جایی تبدیل میشه لبریز از مطلق ها و چاپلوس های ساده لوح و اونوقته که به قول دکتر خانلری باید بگیم
      سال‌ها باش و بدين عيش بناز
      تو و مردار تو عمر دراز
      من نيم در خور اين مهمانی
      گند و مردار ترا ارزاني
      بانو ویولتا بانوی نون خامه ایی و سوفا و نمد و شمد :)، این لمپن هتاک رو به زنجیر بکش . . . مهارش کن . . . توبیخش کن . . . چهارچوب فکریتو مستقل از هیولای درون (لولیتا) و بر پایه های ویولتای آزاد و رهای قبلی بنا کن . . . ویولتایی که فمنیست نیست .
      میسان عزیز من از شما خواهش میکنم پیامم رو به بانو ویولتا برسونید ، ترسم از اینه که لولیتا با ابزارهای حذف کامنت اجازه نده این پیغام به گوش بانو ویولتا برسه .

      • میسان said

        رفتن ویولتا رو زیاد جدی نگیرید و نگران نباشید ، اینجور که من دیدم هر از گاهی ایشون میان و از رفتن حرف میزنن، و یه عده هم التماس و اصرار که تورو خدا نرو ، اگه بری ما دق می‌کنیم و این حرفا، من احساس می‌کنم اینم یه جور ناز کردن زنونه هست ، منم نوشته‌های ایشون رو خیلی‌ دوست دارم ، ولی‌ وقتی‌ ضدو نقیص گویی‌های ایشون رو میبینم تو ذوقم میخوره، ولی‌ وقتی‌ به عنوان داستان میخونم واقعا لذت می‌برم
        ولی‌ برعکس شما روک گویی و صراحت لولیتا رو بیشتر دوست دارم.
        من اگه جای شما بودم با امید یه وبلاگ مشترک میساختم ، واقعا حیف هست شما ننویسید. من واقعا کامنت‌های شما رو دوست دارم .
        ببخشید که مثل شما بلد نیستم خوشگل صحبت کنم 🙂

  7. میسان said

    ino yadam raft begam man motmaenam ke ham violeta ham baghiye injaro mikhoonan , pas khiyaletoon rahat bashe ke in peygham be gooshe violleta mirese

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: