عقب نشینی از خیبر به خندق

12 October 2012

سال گذشته علی خامنه ای شرایط خود و کشور را به غزوه های بدر و خیبر تشبیه کرده بود ، مسلمانان در آن دو جنگ دست بالای حمله را داشتند و این قریش و یهودیان بودند که در موضع دفاعی قرار گرفته بودند . اما حالا  نظر علی خامنه ای تغییر کرده او در جمع روحانیون خراسانی می گوید : “شرایط امروز مثل جنگ احزاب است“.

آیت الله خامنه ای که تا سال گذشته خود را محاصره گر می دید و از فتح خیبر سخن می گفت حالا به صورت ضمنی پذیرفته است که به دور خود خندق و کانال کشیده ، آیا او می خواهد  مثل ایل سونگ ها در کره شمالی به دور کشور خندق بکشد؟!

.

جنگ احزاب یا خندق در سال پنجم هجری به وقوع پیوست  یعنی قبل از جنگ خیبر که در سال هفتم هجرت شکل گرفته بود. مسلمانان در جنگ احزاب در لاک دفاعی فرو رفته بودند ، آن ها مجبور شدند  در اطراف شهر مدینه خندق حفر کنند و توانایی آرایش تهاجمی نداشتند.

هرچند که  محمد در آن جنگ شکست نخورد اما سختی های بسیاری را تحمل کرد زیرا  مسلمانان مدینه در شرایط محاصره قرار گرفته بودند.  مسلمانان در جنگ احزاب  نتوانستند مثل بدر که در سال دوم هجرت شکل گرفته بود در میدان های بیرون از مدینه بجنگند. در واقع  در جنگ احزاب ،این مسلمانان بودند که مثل یهودیان  بنی قینقاع به قلعه های خود عقب نشینی کرده بودند . شاید اگر ابوسفیان مدت زمان بیشتری به محاصره ی مدینه ادامه می داد تاریخ به گونه ای دیگر رقم می خورد!

.

هرچند که علی خامنه ای در سخنرانی دیروز مثل گذشته رجز خوانی های خود را تکرار کرد،اما جالبترین قسمت همان بود که گفته است در شرایط  غزوه ی احزاب به سر می برد. و از ادعای خیبرشکنی چیزی به زبان نیاورد. احزاب جنگی بود که هیچکدام از طرفین پیروز میدان نبرد نبودند.

مقامات رسمی/مذهبی جمهوری اسلامی به خصوص علی خامنه ای در  مشابه سازی های تاریخی همیشه خود را در جایگاه غزوه های تهاجمی اسلام می دیده و این اولین بار است که خودش را در یک نمونه ی دفاعی جای گزاری کرده است . علی خامنه ای هیچگاه در صحبت های رسمی خودش را در جایگاه دفاعی و عقب نشینی جای نداده بود.

پیشتر محمود بهمنی رئیس بانک مرکزی پیرامون تحریم های بین المللی گفته بود:

“اگر بانک مرکزی را تحریم کنند به مثابه این است که ما چند سال در شعب ابیطالب ماندگار شده‌ایم”

سخنی که ابتدا علی خامنه ای آن را نکوهش کرد و سپس با واکنش حامیانِ نظامیِ خامنه ای و مخالفان رئیس بانک مرکزی روبرو شد. اما حالا بعد از نه ماه علی خامنه ای از شرایطی صحبت می کند که دست کم به لحاظ در محاصره و تنگنا بودن تفاوتی با شعب ابیطالب ندارد.

.

شعب ابیطالب محلی در نزدیکی مکه بود که محمد و پیروانش به مدت سه سال آنجا در محاصره اقتصادی مخالفان بودند و مجبور به تحمل کردن شرایط بسیار سختی شده بودند.

در جنگ احزاب نیز مخالفانِ محمد او را در مدینه محاصره کرده بودند و محمد برای دفاع مجبور به حفر خندق در اطراف شهر شده بود.

 *       *       *      *

تغییر موقعیت خیبر به احزاب در دیدگاه دیکتاتور مذهبی ایران(علی خامنه ای) در زمانی کمتر از یکسال شکل گرفته است، آیا او در آینده نزدیک بازهم عقب نشینی خواهد کرد؟!

علی خامنه ای همچنان رجز می خواند اما به نظر می رسد هاله ایی از ترس اطراف او را فرا گرفته ، ادامه شرایط فعلی می تواند روزهای بد و تراژدیکی را برای او رقم بزند.

او برای بیرون رفت از محاصره ی “احزاب” چه برنامه ایی دارد؟!

آیا حلقه ی روحانیون و نظامیان اطراف او اجازه ی کوتاه آمدن و سازش خواهند داد؟!

آیا برای ماندن در جایگاه قدرت همچنان منافع ملّی ایران و ایرانیان را قربانی می کند؟!

آیا اینبار در جنگ”احزاب” هزینه کردن از منافع ملّی برای او کارگشا خواهد بود؟!

بیش از سه سال است که علی خامنه ای خواب راحت نداشته است ،انتخابات سال 88 شروع بحران و کابوس های دیکتاتورِ مذهبی ایران بوده است ،آیا او بالاخره با کمک اسلحه ی سپاهیان و دلارهای نفتی از محاصره ی مخالفین داخلی و خارجی و کابوس های سه ساله نجات خواهد یافت؟!

Advertisements

12 Responses to “عقب نشینی از خیبر به خندق”

  1. ناشناس said

    جواتی به نسوان سر زدی؟ویولتا با استفراغ از خجالتت در اومده چرا اینهمه از تو متنفره؟ میگه توام زن ستیزی؟

  2. جوات یساری said

    @ ناشناس!
    ناشناس کِ نیستی 🙂 احتمالا پیش خودتون فکر کردید کارتون اشتباه هست کِ دارید خبرچینی می کنید و به همین دلیل بدون اسم یادداشت نوشتید !
    . . . و اما
    بانو با استفراغ از خجالت من در اومده؟!!!
    هیچ اشکالی نداره ، ایشون سرور و پیشکسوت خیلی از ماها هستن. یِ جورایی بزرگ و زعیم قوم سرگشتگان هستند .
    ایشون علی رغم خیلی از کم لطفی ها و اینکه خیلی وقت ها به نامردی و بی معرفتی با من برخورد کردند در مقابل فرصت های زیادی هم به من دادند ، من به کمک وبلاگ ایشون با فکرها و ایده های مختلفی آشنا شدم ، من اونجا زیاد فحش خوردم تعریف هم زیاد شنیدم بنابر این تحمل و ظرفیتم رفت بالا (و این بزرگترین دستاورد برای من بود).
    تنفر ایشون به دلایل مختلفی هست
    خوب من در گذشته (یک سال و نیم قبل) خیلی تند و تیز به نوشته های دوست مستبد و دیکتاتورشون (داکتر لولیتا) انتقاد می کردم .
    داکتر “ل” گفته بودند بیایید گفتگو کنیم و از این شعارهای قلمبه سلمبه می داد و در کنارش به منتقدین اهانت می کرد ، منم در مقابلش ایستادم و در حد توان با کمک استاد عزیزم امید پنج تلاش کردم تا نشون بدم که دموکراسی تحمل و روا داری جامه ای بس گشاد به تن بسیاری از ما ایرانیانی است که ادعاهای بزرگ داریم و تصور می کنیم قد بلند و بلند اندیشه هستیم .
    من اصولا از روز اول با نوشته های ادبی بانو ویولتا هیچ مشکلی نداشتم و بسیاری از مواقع از خوندن متن های زیبای ایشون لذت می بردم و برای من در حد یک قدیسه محترم و عزیز بودند منتها مرز اختلاف ما نوع برخورد با منتقد مخالف و دیدگاهای ما به جامعه فرهنگ و سیاست بود.
    یکی از شعارهای داکتر “ل” ، زنده باد مخالف من بود در حالی که در عمل و در ساحت مدیریت وبلاگ با کمک همپالکی ها تلاش می کردند تا هر صدای مخالفی را خفه کنند یا به سخره بگیرند . محک تجربه و آزمون به میان آمد تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد .
    یهو این وسط مسطا بانو ویولتا مثل حسین فهمیده به خودشون چهارتا زاغه مهمات بستند و به دفاع از تفکر استبداد زده داکتر ل به میدان آمدند و زنجیره ایی از عملیات های انتحاری را شروع کردند و من به مرور زمان متوجه شدم که اصولا لولیتایی وجود ندارد و این ویولتای زرین قلم است که علی رغم ذوق سرشار ادبی در زمینه جامعه و سیاست بیش از حد خود بزرگ بین مستبد تمامیت خواه سرکوبگر و خشن است .
    به هر حال تا زمانی که شعار وبلاگ گفتگو و تظارب آرا بود من در گفتگوها خیلی جدی و بدون تعارف و بدون تملق افراطی شرکت می کردم . بعضی جاها بله قبول دارم که شرورانه برخورد کردم ، خانم ها یارکشی میکردند (حدس میزنم شما از گذشته وبلاگ اگاه هستی و زن ایرانی رو یادتون هست و یه مشت کاسه لیس که به مرور مثل حباب روی اب محو شدند ) این ها لشگر نسوان بودند منم خوب از پروپا گاند بدم نمیومد در مقابل حتا از لشگر مجازی استفاده می کردم و یا تونستم چندتا وبلاگ نویس کله خر مذهبی رو انتریک کنم تا بیان وبلاگ نسوان ، اونا حسابی به خاطر تعصب ها معرکه رو شلوغ کردند .
    اعتراف می کنم که از راه های مختلف کاراکتری به اسم مبارز رو تحریک می کردم و یا یه بسیجی بود در پارسی بلاگ اونو وارد کردم (در کنار مبارز).
    من متاسفانه این کارها رو انجام دادم .اما هیچگاه ترول نبودم کامنت بی هدف ننوشتم به نویسندگان وبلاگ هیچگاه اهانت جنسی نکردم . .حدود اخلاق رو رعایت کردم .
    خانم ویولتا اون گذشته رو نمی تونه فراموش کنه نمی تونه ببخشه . ایشون و نخ سوزن داکتر “ل” با طبع بلند و بلندقد بودن علی رغم تمام ادعاها بیگانه هستند . در کینه ورزی مثل خمینی و در دشمن پژوهی مثل خامنه ای هستند . به قول یکی از کامنت نویس های قدیمی به نام “محمد رضا” ، .. . “لولیتا آخوندی بدون عبا و نعلین است”
    به کامنت ها و پاسخ های یکی دو ماه گذشته ی ویولتا نگاه کنید .. آیا تفاوتی با دیدگاه و تفکر لولیتایی دارد؟!
    ….بذگریم
    ****
    من مدتهاست که قانون های وبلاگ نسوان رو رعایت کردم ، یک نوبت فیلتر شدم و در مقابل به هر دری نزدم که وارد بشم .
    به هر کی که اومد طرف من اتهام زدن و گفتن حالو و ساده لوح یا ساده دل هست ، سعی میکردند بین من و دوستان عزیز کالمنت نویس رابطه ی دوستانه به وجود نیاد . .. من در مقابل برای احترام به نویسندگان وبلاگ سکوت میکردم و یا اینکه روابطمو با دوستان محدود میکردم . جالبه که خانم ویولتا از یک سو میگه سانسور در کار نبوده و در پاسخ به کیوان میگه فلانی به هر ضرب و زوری که بود سعی میکرد وارد بشه !!! (اگر تو سانسورگر و سرکوبگر نیستی پس چه دلیلی داره که فلانی با زور بخواد بیاد داخل).
    خوب . . . تمام این چیزا باعث شده که بانو(و چندتایی از دوستان قدیمی ) از من متنفر باشن .
    همونایی که با نام مستعار و تغییر آی دی به ما لگد میزنن و جفتک میندازن !!!
    ****
    البته من همچنان برای بانو احترام ویژه ایی قائل هستم ، ایشون یکی از بهترین بسترسازان وب فارسی برای گفتگو بوده ، ( بعید میدونم در وب فارسی مشابه وبلاگ نسوان وجود داشته باشه). هر چند که ایشون هیچ زمانی راضی نبود من از امکانت گفتگو در وبلاگ ایشون استفاده کنم اما من به هر حال به قول خودشون به زور استفاده بردم و از این بابت قدر دان زحمت های ایشون هستم .
    در مقابل ایشون تعظیم می کنم و دستشونو می بوسم
    امیدوارم در وب نویسی و زندگی شخصیشون موفق باشن
    ایشونم میتونه امیدوار باشه که من در همه ی عرصه ها استفراغی و خط خطی باشم
    * * * *
    با احترام از شما خواهش می کنم زین پس خبر چینی نکنید ، من وبلاگ نسوان و خصوصا کامنت هارو فریم به فریم مطالعه می کنم و از همه چیز مطلع میشم میخونم یاد میگیرم استفاده می کنم نیازی به خبر رسانی ندارم و البته اونجا کامنت نمی نویسم با هیچ اسم و شناسه ایی کامنت نمی نویسم و در مقابل نسوان و یه مشت از رفقاشون می تونن تا آخر عمر در این توهم باشن که جوات همچنان با آی دی های مختلف حضور داره و تلاش میکنه فضای وبلاگ رو به هم بریزه .
    نویسنده ی وبلاگ نسوان مثل علی خامنه ای به دشمن علاقه ی خاصی داره ، میتونه در اینده از یک اژدها و هیولای هفت سر نام ببره که تمام مخالفت ها و اعتراض ها و بی نظمی ها و لودگی ها و هر کوفت و زهرمار دیگه از جانب اون ساپورت میشه .
    ***
    پ.ن: این کامنت طولانی و بی سروته خطاب به شما “ناشناس” بود و البته دیگران هم می تونن مخاطبش باشن ، در آینده هم اگر احینا کسی سوال کرد به همین جوابیه ارجاع و لینک میدم .

  3. Anonymous said

    تو اسکیزوفرنی سایکوپات کثافت آشغالی کون سوزی داری به نسوان حسدودی میکنی همیشه میخواستی اون آشیونه خراب بکشه ریده شد به برنامه هایی که نتونستی اجرا کنی
    منم مثل نسوان با دیدنت حس
    استفراغ
    استفراغ
    استفراغ دارم

    • ش said

      …اون همه دری وری تو پیج نسوان بهش گفتی‌ بست نبود …تابلو میزانه که کی‌ هستی‌ …در تعجبم از این همه نفرت یا شایدم حسادت که به جوات داری ….

      • اِ . . . همینو بگو . . . این همه راه تالان تالان کوبیده اومده تا اینجا کِ بِ ما بگه سایکوپات.
        اِ . . . هرچی مشه فرتی میگن سایکوپآت

        من نمی دونم چرا بانو و چارپنجتا از رفیقآش ارثو میراآث اجدادیشونو از مآ میخوان.
        از هر فرصتی استفاده میکنن و به ما دری وری میگن.
        * * * *
        آقا ما یه نوشته ایی رو دیدیم به دلمون نشست همچی هوس کردیم بوخونیمیش . . . بعدشم اون رکورد گیری رو بردیم پیش صاحب اثر ،حالا خودمم اتفاقا به نتیجه ی کار انتقاد داشتم و در وبلاگ آبی ایرادهایی که خودم دیدمو نوشتم (یعنی در واقع خودم از خودم انتقاد کردم)کیوان خان هم لطف کردن و پیشنهاد خوبی دادن لوطی گری کردن مارو ضایع نکردن.

        اِ . . .اِ …اِ . . . اما بقیشون به جای اینکه جوون مردمو تشویق کنن . . .. به جای اینکه به هنر و هنرمند احترام بزارن . . . هرچی تو دهنشون بود به ما حواله کردن . . .
        یکی اسهال گرفت
        یکی استفراغ گرفت
        اون یکی دل پیچه گرفت
        یکی گفت این روانیه
        کم مونده بود بگن :
        جوات تو حلقت با اون صدای داونِت …
        * * * * * * *
        بِ کوری چشم اینا هم که شده باشه دم عید میرم دوبی کنسرت اجرا می کنم. اصن دوبی کیلو چنده . . . میرم کُدِک تیتر . . . :mrgreen:
        * * * *
        خاک بر سرا اندازه ی نوک سوزن هم شهامت ندارن ، هی اسمشونو عوض میکنن و فحش می نویسن
        خاک برسرِ نکبت تو چرا موقع فحش دادن اسمتو عوض میکنی ,عوضی ,بیشعور ,بی تربیت ,بی نزاکت ,بی فرهنگ ,بی آداب مبادی ,بی همه چیز ,بی شرافت ,بی خـ{…} یه
        * * * *
        اول صبحی خون آدمو کثیف میکننآ] 😡

  4. شاهین said

    :))

  5. کیوان said

    پدر جان، ببخشید، یعنی برادر ارزشی داش جوات!
    بی خیال! اونجا رو ول کردی که از تنش بدور باشی، خوب چرا دیگه تنش رو به اینجا منتقل می‌کنی؟
    مخلص آقا شاهین هم هستم. برم ببینم امپراطور و بقیه بر و بچ چه می‌کنند؟
    راستی چی‌چی‌تارم چطوره؟ بهم می‌آد؟!

    • خیلی خیلی عالیه
      اتفاقا دیروز در وبلاگ کاپیتان اینو دیدم
      کنتراست داره
      از یه طرف بن بست و از یه طرف میدون آزادی

      کلن تغییر تحولات شما قابل لمس هست
      ادبیات نگارشی هم همچی یخده تغییر کرده 😉

      ..
      شما و کاپیتان لطف دارید
      کوچیک نوازی می کنید
      البته شما این وسط مسطا یِ متلکی هم بّ ما انداختیآ
      کیوان خان من “تنش” ندارم کِ بخوام اونو جایی ببرم
      شما زرنگتر از اونی هستی که نیاز به توضیح دادن باشه
      “تنش” ساختگی بود. یامه قبلن ها “افراد” رو “افرادها” می نوشتم تا اینکه گردو تذکر داد.
      جالبه اون دوستمون تنش هم “افراد” رو “افرادها” نوشت . فک میکنم یه جور شبیه سازی عامدانه بود…. چند نوبت دیگه هم از این کپی کاری ها انجام داد . . . به هر حال چندتا از دوستان اون وبلاگ صحنه ی جرم رو به صورتی چیدن که متهم اول “تنش” زایی ، ما باشیم. . .
      خیالی نیست 🙂 . . . بگذریم
      .
      .
      در هر حال و همه حال خیلی چاکریم

  6. با این بگو مگو ها کاری ندارم، یعنی مخالفم
    در بارۀ نوشته: امیدوارم شعب ابیطالب بخوره وسط ملاج دروغگو دخلشو بیاره
    من گمان نمی کنم این وضع فعلی (که بد تر هم خواهد شد) دوام بیاره. بقول این جهان خوار ها something has to give
    نه مردم ایران و نه سیستم شکنندۀ اقتصادی ج.ا. می تونن این فشار ها را در دراز مدت تحمل
    کنن. به عنوان مثال اگه آمریکا تصمیم بگیره روی چین فشار بذاره که زبونشو از حلقوم آخوند ها ببیرون بکشه، چی میشه؟ امید ج. ا. باقی می مونه به هند و پاکستان ….خلاصه اوضاع خیطه داش جوات. باید صبر کنیم ببینیم سوریه چی میشه (که مهمه) و رئیس جمهور بعدی آمریکا کیه (که مهم تره). و البته آمریکا هیچ غلطی نمی تونه بکنه، بهتره عوض این تحریم ها، بفکر دلار خودش باشه که هر روز داره قیمتش بالاتر میره

    • Jim Yasari said

      انتخاب وضعیت فعلی به قول ویلیام هیگ ، کم هزینه ترین راه بوده تا هیئت حاکمه ی فعلی عقب نشینی کنه .
      این شرایط شاید شاید باعث تغیر تحولاتی بشه اما در خوشبینانه ترین حالت . موج بزرگی توسط طبقه ی محروم و فقیر شکل می گیره . در این موج و سونامی ممکنه هیئت حاکمه ی فعلی نابود بشه ، اما لشگر گرسنگان فقیر برای آینده نمی تونه تصمیم های درستی بگیره . . . اینجا به صورت خلاصه اوضاع خیلی خرابه.
      کاپیتانِ بزرگ
      من دوست ندارم فکر شما مشغول بشه و ذهنتون آزار ببینه . تصمیمی که برای وداع با ایران گرفتید بهترین تصمیم بوده . از روزهای آفتابی تگزاس و از نشستن زیر درخت لذت ببرید و این خراب شده رو فراموش کنید .

  7. کیوان said

    داش جوات
    من گفتم تو تنش رو به جایی می‌بری؟ یا اینکه گفتم با نرفتن به آنجا از تنش پرهیز کرده‌ای؟
    احساس می‌کنم کمی نسبت به من حساس شده‌ای؟
    در مورد ادبیات هم خوشمان آمد! درسته، چون مطالبم جدی نیست، لحنم هم عوض شده. خودم مطمئن نبودم که به این راحتی بشود. اما هنوز هم اگر بخواهم متنی جدی تر و محتاج تمرکز بنویسم فکر کنم همچنان نثر قدمایی از من تراوش کنه!خداییش شما که اینقدر به من گیر دادین حالا دلتون برای ادبیات کلیله‌ای دمنه‌ای من تنگ نشده!

    • Jim Yasari said

      والا صابخونمون اونجا اونقدر بهمون نیشو کنایه زد اونقدر لیچار بارمون کرد کی شدیم مثه مارگزیده ، هر ریسمون سیاه و سفیدی کِ می بینیم تنو بدنمون میلرزه .

      * * *
      شما این داستانو شنیدی
      یه بابایی با پسرش سوار درازگوشی بودن و هی مردم نظرهای مختلف میدادن
      یه بار میگفتن دو نفری سوار نشین
      یه بار میگفتن بابا بزرگتره باید اون سوار بشه
      یه بار میگفتن نه بچه گناه داره بزار پسرت سوار بشه
      خلاصه هرکی یه چیزی می گفت و نهایتا درازگوشو نابود کردن .
      .
      .
      .
      بِ هر حال قلم مَرکب شما هست
      شما بیش از حد روا داری می کنی مام سوء استفاده کردیم گفتیم چرا اونجوری می نویسی
      .
      بدون تعارف من از شما خیلی چیزا یاد گرفتم
      خصوصا این لینک ها که معرفی می کنید خوندینه
      اون تاریخ ایرانی سایت خوبی بود ، همینجوری دارم می خونم به خصوص خاطرات سفیر سابق بریتانیا
      یا اون مصاحبه داریوش شایگان یا سه روز تاریخ ساز برای رادیو فردا. . . اینا همش خوب بود عالی بود.
      کتاب هایی هم که معرفی می کنید دانلود می کنم ، ولی متاسفانه هنوز نخوندم 🙂
      نمی دونم چه مرگمه داستان و فلسفه نمی تونم بخونم 🙂

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: