1+665

22 December 2012

Picture3

همه چیز دست نخورده باقی موند

اصغر هنوز سر کوچه جیگرای لخته لخته رو بِ سیخ میکشه

پری جلوی آینه رژ و ریملشو پاک می کنه

شهره داره قسطای عقب افتاده رو حساب می کنه

زری بِ امید معجزه

سامان تو نخِ شبِ خواستگاری

هوشنگ بِ فکر بازارِ شبِ عید

مام این سرِ دنیا با جِسی گوشه ی حیاط کِز کرده جلوی آتیش

بیِه . . . بِیِه  . . .

همه چی سرجاشه ، آب از آب  تکون نخورده

آدمای ساده لوح هنوز کونشون رو بِ هوا و سرشون رو مهره

.

.

.

دنیا مثل قبل میچرخه و میچرخونه

لاکردار حداقل یِ دونه شهاب سنگ کوچولو موچولو هم پرت نکرد رو زمین ، بلکه یُخده آواره بشیم و هیجانِ داستان بره بالآ

هِ ی  . . . آخدا . . . چیزم تا دسته بِ حلقت ، . . . همَمونو این پائین اَنترو منترِ خودت کردی

.

.

پ.ن : میگم . . نکنه یِ وخ دنیا تموم شده …. ؟ . .. ها؟!

. . . شاید هنوز گرمیم و ملتفت بِ مرگمون نیستیم ❓ ❗