سید حمید پورمحمدی

8 January 2013

عجب مملکت خرتوخر و بی صاحبی داریم

یارو رفته زندان

متهم به اختلاس شده

با وثیقه ی پونصد ملیونی اومده بیرون

و شده  معاون “برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور

اون یکی آدم میکشه ، میره دادگاه ،براش پرونده تشکیل میدن ، از اونطرف میشه رئیس بزرگترین بیمه ی کشور

اون یکی دادگاهی نشده سه سال تو خونش حبس میشه

اون یکی با مدرک تقلبی حقوق و مزایای دکتری میگیره و میشه وزیر کشور

دولت محموت بی کله (که البته نظرش به اون آغاآ خیلی نزدیکتره) به صورت رسمی دزدی ، کلاه برداری ، تقلب و آدم کشی رو جزو شرایط مدیریت اعلام کرده . . . یعنی  شما تا دزدِ سابقه دارِ آدم کش نباشی به هیچ پست و مقامی نمیرسی

از همه جالب تر افکار عمومی هست که همه ی این چیزارو دایورت کرده رو تخم چپِ اسب حضرت عباس و با این کارش داره به رئیس جمهوری بعدی پیغام میده که : آقاجون شما هرکار عشقت بود بکن ما عمرا دخالت کنیم یا اعتراض کنیم و یا ناراحت بشیم.

.

.

تُف به این سرنوشت . . .  ،ببین ما با کیا شدیم هفتاد ملیون نفر!!!! 😯

———————————————————-

بعد التحریر : کیوان خان یه تذکر دادن که نظرم برگشت

این وسط من یکی مثلا چه پخی هستم که با اون هفتاد ملیون نفر فرق داشته باشم؟

این دولت این حکومت همه و همه آینه ی تمام قد خودمون هست

اصن این وسط من که ادعا دارم از همشون عقب ترم

Advertisements

2 Responses to “سید حمید پورمحمدی”

  1. کیوان said

    دیدی حالا جواتی؟
    خودت تو همون چاله ای افتادی که یه عمری به مردم برای افتادن توش می خندیدی؟
    یادت می آد برای چی به لولیتا گیر می دادی و چرا ازش خوشت نمی اومد؟
    حالا خودت که داری همون حرفهای لولیتا رو می زنی:
    “تُف به این سرنوشت . . . ،ببین ما با کیا شدیم هفتاد ملیون نفر!!!! ”
    این چه فرقی داشت با “ما ملت پفیوزی هستیم”؟
    راستش جواتی فکر می کنم این مرحله هم یکی از مراحل “طریقت” باشه! مثل هفت شهر عطار که هفت مرحله رو باید طی می کردی به مقام فنا فی الله می رسیدی. این مرحله ایه که تازه متوجه خیلی چیزها شدی و احساس می کنی که از بقیه بیشتر می فهمی. و اون موقع است که یا به بقیه می گی پفیوز، یا شروع می کنی به دلسوزاندن برای بقیه یا خودت که ببین با کی همکلاسیم. البته این خودش نشان می دهد که راه افتاده ای و در “طریق” هستی, اما همانطور که خودت هم (به درستی) احساس می کردی واجد یکنوع غرور و خود برتر بینی نسبت به جامعه است. رسیدن و بودن در این مرحله نه تنها عیب بزرگی نیست، بلکه نشان دهنده طی طریق است. اما ماندن در این مرحله و ادامه ندادن مسیر است که بد است.

    جهت خنده: گمان نمی کنم موفق شده باشم هیچ نوشته ای را که با لحن محاوره شروع کرده ام با همان لحن به پایان ببرم!
    آه راستی راجع به مجله “مهرنامه” بعدا برایت بیشتر می نویسم.
    عجالتا توصیه می کنم اگه تونستی کتاب “توتالیتاریسم” از هانا آرنت رو بخوانی ترجمه محسن ثلاثی از نشر ثالث
    ارادتمند

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: