آخرین بار

6 September 2017

به این فکر میکردم که آخرین بار کی نوشتم، آخرین بار کی عاشق شدم ، آخرین بار که خندیدم کی بود. . .

آخرین بار کی …!

اصن آخرین بار کی حموم رفتم؟!

به این فکر میکردم که دوباره بنویسم ، عاشق بشم ، بخندم ،

. . . یا اینکه حداقل بلند بشم برم حموم ، برم یه جای دیگه ، برم راه برم . . . راه برم … راه برم

یا اینکه اصن برم بمیرم.  .  . خوب مردن هم بِ هر حال خودش یِ نوع فعالیت به حساب میآد. . . ولی نَ . . . هنوز نَ …. آدم وسط فیلم بلند نمیشه از سالن بره بیرون. . . این فیلم … من نظرم اینه این فیلم ارزش اینو داره که یه بار کامل بشینی نگاه کنی . . .تازه من راستش ناراحتم کِ چرا نمیزارن تا آخر نگاه کنی . . . یِی جوری وسط فیلم آدمو پرت میکنن بیرون .. انگار قراره صحنه‌ی بُکن بُکن داشته باشه و  بده ما اون قسمتاشو ببینیم . . .

 

. . . . . خیلیا میگن ،فیلمش تخمیه ،شبیه این فیلمای روشنفکری یا نوار … کِ از اول تا آخر فیلم یه نفر انترومنتر بلاتکلیف اون وسط وول میخوره . . .

اصن حالا کِ اینجوریه کون لق فیلم ،کون لق کارگردان داشته یا نداشته‌ی فیلم

 

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

 

داشتم درباره‌ی “آخرین بار” صحبت میکردم . . .

آخرین بار کجا در کدوم قسمت تقویم ساعتم از کار افتاد ، کجای تقویم جا موندم . . .کجای تاریخ مثل خر توی گل گیر کردم

 ….

آخرین بار کی نوشتم؟!، آخرین بار کی عاشق شدم ؟!، کی خندیدم؟!

. . .

دلم میخواد بی‌هدف بنویسم ،با چشم بسته گزنکرده عاشق بشم، دلم میخواد بخندم …. مثل عرق خورای مستِ عرق کرده‌ی احمق هرهر … بخندم

 

Advertisements

بهار کِ از راه برسد ، جوانه ها کِ رقصِ رویش بگیرند و رختِ شادی بِ تن کنند ،گل ها  کِ سینه بِ سوی آسمانِ همیشه آسمان باز کنند  ، . . . فصلِ زنبورها آغاز می شود. . . زنبورها با صدایِ نور کالبدشان را از خواب یا از سکون یا از سکوت پاره می کنند و  سبکبال سوار بر زینِ بادِ سحر تاختن می کنند و زودتر از چوپانان  ، زودتر از گله ها خودشان را به سبزه زار می رسانند. همه ی زنبورها گردِ گیاه را می شناسند ،گردِ گل را لمس می کنند و گَردِهای آفرینش را میچشند.

گردِنوشان و گردِپویانِ چمن زارها و سبزه زارها و جنگل های سبز بسیارند بسیارند . . . ،سنجاقک ها نیز گرده خواری می کنند ،حتا آن سوسک های سیاهِ کُروی شکل و پنهان شده در سطحِ زمین مزرعه نیز گرده را عزیز می دارند و شهدِ گل را می مکند.

گَردِخورها بسیارند ،اما . . .همه ی گردِخورها و زنبورها ،زنبور عسل نیستند.

یـکی را گفتند، عالــم بــی عمل به چه مانــد؟ گفت به زنبور بــی عسل . . .

مناجات

23 January 2013

33

قابِ اول: (ده هزار سال قبل)

نامه ی فوری به خدا

آقا جون این پائین اوضاع خیلی ریدماله ، بیس سی هزار ساله که همه چیز بهم ریخته ،نمی خوای کاری بکنی؟ نمی خوای برامون بینه و پیغمبر برفستی؟ تو را به تو قسم فکری کن.

قابِ دوم:  (بیست هزار سال بعد)

پاکت نامه ی ارسال شده به خدا در اداره ی پست

مامور اداره ی پست مهر بزرگی روی آن می زند

“نشانیِ مورد نظر پیدا نشد”

.

قابِ سوم: (بیست هزارو یک روز بعد)

نامه ی مساعدت خواهی ساکنان کره ی BE720CZ به خداوند مهربان

خدای عزیز و یگانه لطفا . . .

قابِ چهارم: (دویست هزار سال بعد)

پاکت نامه روی میزِ رئیسِ پست خانه

“در تمام این سال ها نشانی مورد نظر پیدا نشد”

.

قابِ پنجم: (دویست هزارو یک روز بعد)

نامه ی اهالی زمان برای درخواست برکت و اجابت برای خدای قادرِ متعال

بار الها ، پرودگارا لطف و محبتت را شامل حال ما کن و . . .

قابِ ششم: (دو ملیون سالِ بعد)

مامور وظیفه شناس اداره ی پست پاکت نامه ای را داخل  قفسه ای  قرار می دهد. زیر قفسه  باریکه ی کاغذی چسبیده شده و روی آن نوشته شده  “نامه هایی که آدرسشان پیدا نشد”

قابِ هفتم

قابِ هشتم

.

.

.

قابِ ششصد و سی و هفت ملیون و دویست و هشتاد و دو هزار و نهصد و پنجاه و سه

.

.

.

قآبِ . . .

.

.

.

. . . و این داستانِ تکراری تا آخرین روزِ حیاتِ آخرین موجودِ هوشمند در تمام کائنات با ریتم های مختلف و در ژانرهای متنوع تکرار و تکرار شد.